در این بن بست
دهان ات را می بویند
مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم
دل ات را می بویند
روزگارغریبی ست ، نازنین
و عشق را
کنارتیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارغریبی ست ، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را درپستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگارغریبی ست ، نازنین
وتبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگارغریبی ست ، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
احمد شاملو
حرف های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می کنی : وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان چقدر زود دیر می شود !
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
قیصر امین پور
مدتهاست که ننوشته ام . بعد از رهایی از بیماری بلافاصله یه کار جدید رو شروع کردیم که دربارش مینویسم و بعدشم تنبلی و گرفتاری و ... .
"یک وعده صبحانه" تله تاتری بود که با تمریناش تقریبا سه ماه درگیرش بودیم . از اون جنس کارا که من دوستش دارم . برشی از زندگی یه زوج جوون که به عقیده یه عده تو مایه های ابزورد بود و یه سری ام اونو نیهیلیستی ارزیابی کرده بودن ! هر چند که به نظر من بیشتر یه کار شیک با رگه هایی از سانتی مانتالیسم بود (شایدم همین برداشت باعث شده بود که دوستش داشته باشم ). تجربه یه همکاری دیگه با علیرضا که به دنیا می ارزه . اساسا یه عادت خوبی که دارم اینه که بعداز هر کاری خوشیها و لذتهاش تو ذهنم میمونه تا سختیها و دردسرهاش. از این کارم بیشتر خاطره چموش بازیای احمد باقی میمونه ! و ماجرای معروف : ببر بیرون ... .
از بین انبوه فیلمایی که این اواخر دیدم "ویکی کریستینا بارسلونا" ی وودی آلن یه چیز دیگه بود . جدا از علاقه شخصیه من به وودی آلن و کاراش این فیلم یه دنیای دیگه ای داره . پر از موسیقی (اونم از نوع گیتار فلامنکو ) و رنگ و نقاشی و تصاویر و قابهای کارت پستالی از شهر رویایی بارسلونا . با یه داستان دوست داشتنی از تقابل عشق و دوست داشتن . با همون نگاه شیرین و در عین حال پر از گزندگی وودی آلن . از اون تجربه های ناب و تکرار نشدنی . دیدن خاویر باردم بعد از نقش خشن و وحشیانش در "پیرمردها سرزمینی ندارند" اینبار تو قالب یه نقاش عاشق پیشه و پر از اعتماد به نفس که دل هر زنی رو میلرزونه . و زوج هنری ربکا هال و اسکارلت یوهانسون که مثل "پرستیژ " اینجا هم عالی اند و حتی پنه لو په کروز( که شخصا ازش بدم میاد ) انگ این نقشه !
تو لیگ برترم که صدر جدولیم. با بهترین خط حمله و دفاع و رکورد دار بازی جوانمردانه . آرش برهانی ام که آقای گل لیگه . دیگه یه استقلالی از خدا چی میخواد ؟ خدایا از خلقت امیرخان متشکریم .
همیشه همین طوری پیش می آید ! وقتی که اصلا فکرشم نمی کنی . شب می خوابی و صبح که بلند میشی دیگه اون آدم قبلی نیستی ! برای منم همین جوری بود ، شب خوابیدم و صبح که بلند شدم کمر درد امان رو بریده بود (به همین سادگی)
یک ماهی از این دکتر به اون دکتر ، انواع و اقسام قرص و آمپول در سایز ها و شکل های مختلف و توصیه های دوست و فامیل و آشنایان که تجربیات و روشهای درمانی مختلف رو پیشنهاد می دادند و سر انجام با کلی پارتی بازی و آشنا جور کردن موفق شدیم وقت MRI بگیریم و نتیجه دیسک کمر بود (بازم به همین سادگی)
اوضاع حسابی دردناک شده بود ، تحمل درد و ناراحتی ناشی از بیماری یه طرف و این که نتونی بری و روزنامه ها و مجلاتی رو که بدون اونا نابود میشی رو بخری هم یه طرف ! خلاصه هر روز دست به دامن خانواده برای خرید مطبوعاتی که گاهی تنوع و تکثرشون حسابی بندگان خدا رو کلافه می کرد !!!
بدتر از همه رفتن به مطب دکترای محترم بود ، دیدن لشگر بیمارا که چند روز قبل وقت گرفته بودن و ساعتها با بدترین دردها پشت در اتاق دکتر محترم عذاب میکشن و این اول ماجراست ، وقتی خدمت پزشک دلسوز میرسی تازه میفهمی که تورو به شکل اسکناسهای سبز رنگ میبینه و تنها چیزی که براش مهم نیست شنیدن حرفات و درمان دردته !
راستش هر هفته که سریال"روزگار قریب" کیانوش عیاری رو میبینم با خودم فکر میکنم که ایکاش برای دکترای عزیز بجای انجام طرح دیدن این سریال رو اجباری کنن تا شاید اندکی جون انسانها براشون ارزش پیدا کنه .
بگذریم ، این روزا به لطف فیزیوتراپی و ورزش و آب درمانی یه مقدار بهترم (هر چند که این درد حالا حالاها ول کن من نیست ) و البته به برکت دیسک عزیز اینقدر فیلم دیدم که صدای همه در اومده ! و در پایان بازم مراتب ارادت و محبت خودم رو به همه پزشکان عزیز نثار میکنم.
روزای عید همیشه یه حال و هوای خوبی دارن . دیدن کسانی که دوستشون داری و در طول سال به هزار و یک دلیل نتونستی اونا رو ببینی ، فرصت کافی برای دیدن فیلمهایی که مدتهاست حسرت تماشای اونا رو داری ، کوه مجلاتت که بخاطر فشردگی کارای آخر سال فرصت خوندنشون رو پیدا نکردی و حالا با خیال راحت ورق به ورق اونا رو میخونی ، آشتی با تنها سالن سینمای شهرت که مدتهاست تحریمش کردی و تماشای فیلمها وسریالهای تلویزیون (که به یه عادت غیر قابل ترک تبدیل شده )
خلاصه دور هم هستیم و خوش می گذره !
دوست داشتم تو این فرصت در مورد چند تا موضوع مفصل بنویسم ولی ترجیح میدم که به هر کدوم یه اشاره گذرا بکنم و شرح و تفصیلات رو واگذار کنم به فرصت های بعدی !
روزهای پایانی سالی که گذشت یه تجربه خیلی خوب و دوست داشتنی داشتیم تو یه نمایش تلویزیونی که دوستم علیرضا در موردش توضیح داده و به نظر میرسه که نتیجه خوبی هم داشته (برای من که لذت بخش و پر خاطره بود )
روزای اول سال هم "فریاد مورچگان" محسن مخملباف رو دیدم که به نظرم از حیث فرم و محتوا ادامه منطقی توبه نصوح و استعاذه اس البته از اینور بام ! ( خدا عاقبت همه ما روختم به خیر کنه)
"دایره زنگی " پریسا بخت آور هم که موقع جشنواره توقیف شده بود اکران نوروزی شد (اینم از کرامات وزارت فخیمه ارشاد! )
فیلم فضایی گرم و دوست داشتنی داره و شخصیتها به شدت واقعی و باور پذیرهستن که این بیشتر از هر چیز مدیون دیدگاه اجتماعی درست و عمیق اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامه نویس فیلمه . انتخاب بازیگران دقیق و مناسب انجام شده و بازیها هم سطح قابل قبول واستاندارد ی دارن و بخت آور در نخستین تجربه سینمایی کارگردانی مستعد و امید وارکننده نشون میده.
فیلم چند تا سوپرایز تمام عیار هم داره : حضور درخشان دکتر امید روحانی منتقد قدیمی در یکی از نقشهای اصلی و زوج کمدی شریفی نیا و مهران مدیری و البته یه سرهنگ بازنشسته ضد رژیم که شخصیتش حرف نداره !!!
در مورد فیلمهای نوروزی تلویزیون حرف زیاده .
از پخش فیلم ۱۱۳ دقیقه ای "ستاره ساز" جوزپه تورناتوره با نام ستاره ها و به مدت ۷۶ دقیقه ! تا تدوین مجدد "پیرمردها سرزمینی ندارد" برادران کوئن که ظاهرا جهت اصلاح ریتم کند کار و توسط دوستان بازبین انجام شده بود .
شاید تنها برنامه ای که فیلمهای جدی تر با ممیزی و اصلاح کمتر پخش کرد "سینما ۴" حمیدی مقدم بود که لذت تماشای دوباره و البته اینبار دوبله فیلمهایی چون "خون به پا میشود" "1408""مایکل کلایتون " "ترور جسی جیمز " و خصوصا اثر درخشان بهمن قبادی "لاک پشتها پرواز میکنند" رو برامون فراهم کرد .
در مورد سریالهای نوروزی هم بهتره تاانتها صبر کرد چون دوستان ما تبحر خاصی تو پایان های ویرانگر و نابود کننده دارند هر
چند نمیشه از تجربه جدید و درخشان مهران مدیری در "مرد هزار چهره" یاد نکرد که لحظات شاد و فرح بخشی بوجود آورد .
خلاصه کلام این که عید خوبی بود وخوش گذشت و امیدوارم که تاآخر سال خوش باشیم .
چند سالی است که جشنواره فیلم فجر جذابیتش را برایم از دست داده است ! من که هر سال رنج سفر از شهرستان به تهران و ساعتهای متمادی ماندن در صفهای طولانی جشنواره را به جان می خریدم امسال که منتخب فیلمهای جشنواره در سینمای شهرمان به نمایش در می آمد هیچ انگیزه ای حتی برای دیدن یک فیلم هم نداشتم .
اصولا هر جشنواره ای در هر کجای دنیا اهداف مشخصی را دنبال میکند و جشنواره فیلم فجر هم با تمام کاستی ها و ضعف ها در این سالها حداقل آیینه تمام نمای یکسال سینمای ایران بود . تمام فیلمسازان مطرح می کوشیدند با تلاشی ماراتن وار آثار خود را به جشنواره برسانند و اساسا حضور در جشنواره شرط اکران عمومی فیلمها بود. این شرایط علیرغم تمام معایب خود این حسن را داشت که هم جشنواره ارزش و اعتبار ویژه ای می یافت و هم فیلمسازان در مواجه با مخاطبان جدی سینما بسیاری از نقاط ضعف فیلمهای خود را تا حد ممکن برای اکران عمومی بر طرف می کردند . جذابیت پنهان دیگر جشنواره در تمامی این سالها این بود که فیلمهایی که بنا به دلایل مختلف (اعم از : ممیزی یا محدودیت سالنهای نمایش) امکان اکران عمومی پیدا نمی کرد را می شد در نمایش محدود جشنواره دید و مهمترین دلیل صفهای طولانی جلوی در سینما ها نیز همین بود.
نکته دیگر در مورد جشنواره اصرار و تاکید برگزار کنندگان بر بین المللی بودن آن است ، مو ضوعی که همواره محل بحثهای فراوانی بوده است. با توجه به محدودیت های فراوان در مورد انتخاب فیلمهای غیر ایرانی و عدم حضور عوامل سازنده ، آثار به نمایش در آمده این بخش شرایط خاصی پیدا میکند . در سالهای گذشته که فیلم های برجسته سینمایی تا این اندازه به سهولت و با کیفیت مطلوب در اختیار همگان قرار نداشت تماشای معدود فیلمهای دیدنی خارجی بر روی پرده لذتی فراوان داشت (به خصوص که مجلات سینمایی با مطرح کردن مباحث تئوریک جدی در این زمینه به این شور و شوق دامن میزدند )
در سالهای اخیر شرط حضور در جشنواره برای اکران عمومی برداشته شده است ، ممیزی و محدودیتهای شدید برفیلمهای متقاضی شرکت در جشنواره اعمال می شود ، هیات انتخاب علنا تمایلات سیاسی را در انتخابها دخالت میدهد ، گذشته از تمامی این موارد وضعیت اقتصادی حاکم بر سینمای ایران باعث شده بسیاری از تهیه کنندگان فیلم های تولید شده خود را بلا فاصله اکران کنند و قید شرکت در جشنواره را بزنند . در بخش خارجی نیز پیشرفت حیرت انگیز تکنولوژی باعث شده بهترین آثار سینمایی با بهترین کیفیت ممکن در اختیار همگان باشد و تماشای فیلمهای تکه پاره شده خارجی با کیفیت نا مطلوب در جشنواره هیچ جذابیت نداشته باشد ( جالب اینکه در بعضی موارد فیلمهایی برای بخش بین المللی انتخاب می شود که هیچ تناسبی با دیدگاه های عقیدتی و اخلاقی مدیران جشنواره ندارد ، بطور مثال : گلهای پژمرده (جیم جارموش ) یا کوکب سیاه (برایان دی پالما) !!! )
همه آنچه که اشاره کردم مهمترین دلایل بی میلی و عدم رغبت برای تماشای فیلمهای جشنواره است . در نظر بگیرید جشنواره ای که غالب فیلمسازان مطرح آثار خود را به نشانه اعتراض از آن خارج می کنند دیگر چه جذابیتی دارد ؟ جشنواره ای که بیش از آنکه بازتاب فضای فرهنگی جامعه باشد ، بیانگر دیدگاه های سیاسی برگزارکنندگان آن است ! به همه اینها اضافه کنید گذر عمر و ورود به میانسالی ! به نظر شما دلیل قانع کننده ای نیست ؟
پرسپولیس در همدان سه بر صفر مغلوب پاس شد ، اولین شکست این تیم در فصل جدید در شرایطی رقم خورد که در روزهای اخیر بحثهای فراوانی درباره اختلافات بین کادرفنی و بازیکنان به گوش می رسید ولی نتایج خوب تیم مانع از طرح جدی این مشکلات می شد. اما پرسپولیس امروز تیمی بی نظم ، عصبی ، فاقد برنامه و بهم ریخته بود که با هر حمله پاس خط دفاعش دچار اشتباه می شد . اخراج چهار بازیکن این تیم در بازی امروز نشان داد که کادر فنی تیم در شرایط بحرانی توان کنترل بازیکنان را ندارند و بر خلاف تصورات افشین قطبی این تیم تا بین المللی شدن راه طولانی در پیش دارد !
اگر چه رفتار بازیکنان پرسپولیس با تیم مقابل و تماشاگرانش نامناسب ودرپاره ای از موارد زشت و زننده بود اما رفتار محترمانه وحرفه ای افشین قطبی با خبرنگاران و رسانه ها و حضور در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی علیرغم فشار های روانی ناشی از یک شکست تحقیرآمیز قابل ستایش است .
از پرسپولیس که بگذریم نمی توان از بازی دلاورانه پاس به سادگی عبور کرد. بازیکنان پاس امروز منسجم، کم اشتباه و درخشان ظاهر شدند و امکان هرگونه هنرنمائی را از صدرنشین لیگ برتر سلب کردند. کادر فنی پاس در تصمیمی بجا و تحسین برانگیز مهدی جعفرپور سرعتی و تیزچنگ را در پیشانی خط حمله خود قرار دادند تا وی با سرعت ویرانگر خود سه بار دروازه پرسپولیس را به آتش بکشد ، و جالب اینکه سیستم اصولی و درست دفاعی پاس عملا امکان ایجاد هر گونه خطر را از سوی تیم حریف از بین برده بود.
نمی توان از بازی امروز سخن گفت و در مورد تماشاگران سکوت کرد . تماشاگران همدان یکبار دیگر روزی فراموش نشدنی را رقم زدند . در یک روز میان هفته و در یک سرمای کشنده زیر صفر حضور این تعداد تماشاگر ستودنی و ستایش آمیز است. تماشاگران همدانی علیرغم رفتار زننده و تحریک کننده بازیکنان تیم حریف صبوری کردند و از هر گونه حرکت غیر اخلاقی پرهیز کردند. شادی زائد الوصف آنها پس از سوت پایان بازی لحظاتی فراموش نشدنی و تاریخی را در ورزشگاه قدس بوجود آورده بود.
بازی امروز هم تمام شد ولی این سوال در ذهن علاقمندان فوتبال ایجاد شد که چگونه تیمی با کیفیت امروز پرسپولیس در صدر جدول لیگ برتر قرار دارد ؟ شکست سنگین و تحقیرآمیز سرخپوشان در بازی امروز و در شرایطی که این تیم حداقل باید سه گل دیگر دریافت می کرد تردیدی جدی در مورد لیگ برتر ایران و وضعیت فنی حاکم برآن بوجود آورد !
استقلال در ورزشگاه آزادی وجلوی چشم تماشاگرانش به تیم هفدهم جدول باخته است و سرمربی تیم در یک نمایش مهوع و زشت بازیکنان تیم را مجبور میکند تا دور زمین بدوند و تماشاگران عصبی و ناراحت که بعد از شکست احساساتی شده اند ضمن حمایت از کادر فنی ، بازیکنان را متهم به بی تعصبی و از اقدام سرمربی در تحقیر بازیکنان جلوی دوربینهای تلویزیونی حمایت میکنند !
این حال و هوای تیم محبوب ماست. هیچ کس نمی پرسد سهم مدیران باشگاه در این شکست چقدر است ؟ کسی سوال نمیکند مدیر فنی فعلی و سرمربی سابق (که امروز روی نیمکت نشسته بود ) در ناکامی چه نقشی دارد ؟ اساسا کسی دنبال ریشه ها نیست و همیشه شکستها به گردن داور و زمین و شانس و بازیکن بی غیرت می افتد !
یاد هفته قبل افتادم ، پرسپولیس در حالیکه ۲-۰ ازحریف ده نفره جلوست بازی را مساوی میکند و افشین قطبی در کمال شهامت اشتباهات خودش و تیمش را می پذیرد و گناه ناکامی را گردن داور و زمین و ... نمی اندازد . با اینکه از فوتبال نتیجه گرا و بی هیجان قطبی بدم می آید ولی بابت اینکه هنوز آلوده مناسبات زشت و سیاه کارانه فوتبال ایران نشده ستایشش میکنم . از اینکه در برهوت صداقت و درستی افراد سالمی مانند افشین قطبی وجود دارند خوشحالم. حتی حبیب کاشانی مدیر عامل حریف را هم انسانی سالم ودرست میدانم که شیفته خدمت است.
و می ماند یک تاسف بزرگ برای تیم محبوبم که این روزها بدترین شرایط را میگذراند ، نه به دلیل شکستها و ناکامی ها که جز لاینفک ورزش و فوتبال است ، بلکه به دلیل حضور کسانی که شهامت پذیرش اشتباهات خود را ندارند وبرای حفظ جایگاه و منافعشان به هواداران مظلوم و بی گناه آدرس اشتباه میدهند !
ظرف یک ماه اخیر چند مسافرت خواسته و نا خواسته برام پیش اومد و برای کسی مثل من که اصولا زیاد اهل سفر نیستم به نوعی توفیق اجباری بود ! اما هر سفری مجموعه ای از خاطرات و تجربیات خوب و بد رو با خودش همراه داره . مهمترین نکته ای که خارج از مرز های ایران حس میکنی نوعی احترام خاص به شخصیت انسانهاست چیزی که متاسفانه ما تو مملکتمون انجام نمیدیم . انسانها با هر ملیت و اعتقادات و شکل ظاهری صرف انسان بودن محترم شناخته میشن ، کسی اجازه دخالت تو مسائل شخصیشون رو به خودش نمیده و براشون تکلیف مشخص نمیکنه ! همین احساس احترام باعث میشه که فرد بدون وجود هیچ جور فشار بیرونی خیلی از مسائل رو خودبخود رعایت کنه . یه موضوع دیگه که همیشه روزای اول مسافرت توجه آدم رو به خودش جلب میکنه احترامی که همه به قوانین میگذارن در حالیکه تو کشور ما عدم رعایت قانون یا دور زدن اون نوعی فضیلت محسوب میشه ! و جالبتر از همه قانون کپی رایت یا همون حقوق موئلفین و مصنفین خودمونه !!! راستش اگر قرار باشه با شرایط حاکم بر ایران همچین قانونی اجرا بشه همه باید بریم سر کوچه بوق بزنیم ، تصور اینکه با این درآمدها بخوای بابت خرید یه DVD تا ۳۰ دلار خرج کنی یا ۴۰ دلار برای سینما رفتن بدی جدا جالبه .
واقعیت اینه که میشه ساعتها در مورد امتیازات زندگی خارج از ایران حرف زد ولی با تمام سختی ها و فشارهای زندگی تو ایران اینجا چیزای هست که هیچ جای دنیا نمیشه نظیرش رو پیدا کرد ، از کل کل کردن صبح با بقال لنگی سر کوچه (که اصلا خود زندگیه) تا دوستان و رفقایی که ارزش جون دادن دارن و آدمایی که همه کار واست میکنن بدون اینکه ازت توقعی داشته باشن ، نفس کشیدن تو هوایی که احساس می کنی مال خودته و جنگیدن برای حقوق اولیه زندگی و مهمتر از همه خانواده ای که با ارزشترین چیز تو زندگیت هستن .
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل ، این سقوط نا گریز
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره شگفت ، ای نگاه ناگهان ! ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن با توآشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور ، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا ، مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر!
و ق حرف آخر عشق بود ، آنجا که نام او آغاز می شد !
روحش شاد